خیلی از ترانه های جمشید خوشم میاد… ترانه هاشو در حد امید و معین دوست دارم! اما نه به اندازه ابی ، داریوش یا سیاوش قمیشی!!!

این ترانه ی روز منه، خیلی ازش خوشم میاد البته آلبوم اولین نگاه جمشید خیلی خوب از آب دراومده… همینجا ازش تشکر میکنم
ادامه مطلب را بخوانید »
اين مطلب چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ و با موضوع موسيقي نوشته شده است، براي اين مطلب ۲۶ نظر وجود دارد.
به قول حسین پناهی: بی تو نه بوی خاک نجاتم داد… نه شمارش ثانیه ها تسکینم… چرا صدایم کردی؟ چرا…؟
اینو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم چونکه میدونم از این شعر خیلی خوشش میاد…
این ترانه سیاوش قمیشی رو هم بهش تقدیم میکنم…
ادامه مطلب را بخوانید »
اين مطلب دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۷ و با موضوع اجتماعی , موسيقي نوشته شده است، براي اين مطلب ۳ نظر وجود دارد.
خیلیها هستند که با بعضی از موزیکها خاطراتی دارند که شاید تا آخرین لحظه حیاتشون اونو فراموش نکنند و با شنیدنش اون خاطرهشون زنده می شه، این تیکه موزیک هم برای من خاطرات گذشته ای رو زنده میکنه که الان بعد از سالها باز هم با شنیدنش یاد اون خاطرات می افتم.
چشمهای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
چشمهای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده
پنجره ی باز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
تو ذهن کوچه های آشنایی
پر شده از پاییز تن طلایی
تو نیستی و وجودمو گرفته
شاخه خشک پیچک طلایی
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده
اين مطلب جمعه ۴ مرداد ۱۳۸۷ و با موضوع اجتماعی , موسيقي نوشته شده است، براي اين مطلب ۲ نظر وجود دارد.
دل هیچکس مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفهای علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجشکهای بی لونه و بی جای محله
دیگه هیچ جا تو درختها جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثله مهر سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو می شه نه فرقی داره
بارونه از سر شب همش می باره
تو گوشم داد می زنه همش می ناله
می گه هیشکی مثل من غربت اینجا رو نداره
زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره
اين مطلب سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۷ و با موضوع اجتماعی نوشته شده است، براي اين مطلب ۲ نظر وجود دارد.