Wordpress Themes

شغلت چیه؟

اولین چیزی که با شنیدن شغل یکنفر یادش می افتیم چیه؟

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندونپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟

موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ مارو می‌شه با یهN95 عوض کنی؟!

معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟
یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، روزا هم بینبش‌فعاله، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، این اواخر همه موهاشو کنده بود،‌ خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، می‌خوام طلاق بگیرم، بعدشم خودکشی،‌سم هم تهیه کردم!!!!حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

… واقعاً چرا اینجوریه که همیشه با دیدن بقیه یاد درد و مشکلای خودمون می‌افتیم؟

بر گرفته شده از persianjok.blogspot.com

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

عزیزم منو ببخش

عزیز دلم!

وقتی سه سال پیش دیدمت (۱)، با خودم گفتم، خودشه، من بالاخره تونستم شریک زندگی خودمو پیدا کنم. بنابراین فوری با اون کیس مزخرفی (۲) که فقط از سر ناچاری باهاش وقت می‌گذروندم، همون دست و پاچلفتیه، به هم زدم و رابطه تازه‌ای را با تو شروع کردم. آره، مثل خیلی‌های دیگه ما هم در این دوره آشنایی فراز و نشیب داشتیم، ولی حقیقتش را بخوای، ‌دوره بی‌نظیری بود.

همه چیز تا همین سه ماه پیش خوب بود، تا اینکه یه شب، اون (۳) را دیدم. با اینکه پدر و مادرش راضی نبودن ببینمش (۴)، هر جوری بود با کمک دوستان، باهاش طرح دوستی ریختم و باهاش آشنا شدم.

چرا دروغ بگم، او خیلی ساده‌دل (۵) و شیرین و زیبا بود، اصلا پیچیدگی‌های بی‌خود کسای دیگه را نداشت، چیزایی داشت که نمی‌تونم دقیقا توصیف کنم. او خیلی سرزنده بود، حتی گاهی اذیتش می‌کردم و بیست، سی کار دستش می‌دادم! (۶) آره! ولی اونقدر سبک‌بالانه کارها را برام انجام می‌داد که نگو!

یه چیز جالب دیگه‌اش این بود که خیلی رازدار (۷) بود، وقتی ازش می‌خواستم چیزی بین من و اون خصوصی بمونه، ‌امکان نداشت به زور هم شده بروز بده. کلا حافظه جالبی داشت، همه چیزایی که بهش علاقه داشتم یادش می‌موند و فوری برام آماده می‌کرد. (۸)

آره، همه چیز رویایی بود. ولی بذار روزای بعدی را هم برات تعریف کنم، خیلی زود فهمیدم که اون حوصله نداره رقیبی دور و برش ببینه، در واقع او حوصله هیچ کس دیگری را نداشت. (۹)

اینجا بود که او من را در دوراهی گرفتن یه تصمیم بزرگ قرار داد، در واقع من مجبور شدم، فقط اون را انتخاب کنم و دور بقیه را خط بکشم.

یه مدتی همه چیز خوب بود تا اینکه پی بردم، نخیر! این یکی کیس ما همچین شرایط روحی استیبلی نداره، در کمال تعجب می‌دیدم که مرتب شماره موبایل و خونم یادش می‌ره با اینکه ده‌ها بار براش نوشته بودم و دستش داده بودم. گاهی وقتا که با هم می‌رفتیم بچرخیم، ازش می‌خواستم با دوربین عکسایی از مناظر زیبا بگیره، ولی در کمال تعجب وقتی برمی‌گشتیم، می‌دیدم که یه عکس ساده هم نتنوسته بگیره و همه چیز را خراب کرده. (۱۰)

راستش بعد مدتی تازه فهمیدم که تو چه گوهری بودی، خوبی تو این بود که همیشه عملکرد قابل اطمینانی داشتی، مثلا اون نبودی که گاهی همه کاراش بیست بود و گاهی آدم از گیج بازیش، سرگیجه می‌گرفت.

راستش بین خودمون باشه، فکر می‌کردم که طرف بی‌تجربه هست، خودت می‌دونی که بعضی‌ها خام هستن و یه جورایی باید بزرگ شن و رشد کنن تا قبل تحمل‌تر بشن. وقتی به خواهر و برادراش (۱۱) نگاه می‌کردم که اوایل اونا هم همین طور بودن وبعدا با شایستگی خودشون و شاید پول پدرو مادرشون که از پارو بالا می‌ره (۱۲)، اون جور شخصیت‌های شخیصی شدن، ته دل یه خورده قرص می‌شد. ولی خوب اشتباه بزرگ من همین بود.

حتما می‌دونی که چرا دارم این نامه را برات می نویسم، آره، هر چی می‌خوای اسمش را بذار، حماقت، هوس‌بازی یا هر چیزی دیگه‌ای. ولی آخر این نامه ازت می‌خوام من را ببخشی. یعنی می‌شه، همه چیز را فراموش کنی و بذاری پیشت برگردم؟

برای رفع سوء تفاهم روی ادامه مطلب کلیک کنید!
ادامه مطلب را بخوانید »

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

آخه مگه فرشته هم بده؟

این یکی دو هفته دوتا ترانه واقعا تاثیرگذار شنیدم! یکش که ترانه شادمهر عقیلی بود به نام تقدیر که در پست قبلی نوشتمش و این یکی هم که محبوبترین خواننده از نظر من خوندتش به همراه کامران و هومن که شعرش هم مریم حیدرزاده سروده که تکمیل شده یکی دیگه از ترانه های قدیمی ابی هستش که میگه : نگاهتون پیش منه… حواستون جای دیگست… خیالتون با ما که نیست… پیش یه رسوای دیگست…

می گن دستای پاک تو
مهمون دستای دیگه است
می گن نگات پیش منه
اما دلت جای دیگه است

می گن دروغ بوده که تو
تا آخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت
دنبال چشمای دیگه است

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم بده
آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

با شب و مهتاب شنیدم
این روزا خلوت می کنی
می گن تو خواب و رویاهات
خورشید و دعوت می کنی

چرا دستای عاشقت
رنگ تابستون نمیشه
وقتی که نیستم اون چشات
خونه بارون نمیشه

میون راهت نکنه
قلبتو دادی به کسی
اون کیه که به جای من
شبا براش دلواپسی
تو اهل آسمونایی
اون آسمونای بلند
فرشته آرزوهام
به گریه های من نخند

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

می گن دستای پاک تو
مهمون دستای دیگه است
می گن نگات پیش منه
اما دلت جای دیگه است
می گن دروغ بوده که تو
تا آخرش مال منی
چشمای رنگ عسلت
دنبال چشمای دیگه است

میون راهت نکنه
قلبتو دادی به کسی
اون کیه که به جای من
شبا براش دلواپسی

تو اهل آسمونایی
اون آسمونای بلند
فرشته آرزوهام
به گریه های من نخند

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

آخه مگه فرشته هم
رسم شکستن بلده
آدم می تونه بد باشه
مگه فرشته هم،بده

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

تقدیر شادمهر عقیلی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

خواننده: شادمهر عقیلی

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

تجربیات ارزشمند یک ایرانی

دوستی برایم ایمیل زده بود و در ایمیل خودش نوشته بود:

١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم . کار کردن در این شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است.  اینجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست. جهانى شدن (globalization)  باعث شده است که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم. و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است. آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد.

به عبارت دیگر :
۱- سوئد در حدود ۴۵۰۰۰۰  کیلومتر مربع وسعت دارد .
۲- سوئد حدود ۹ میلیون جمعیت دارد .
۳ – استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی نیز مشهور است حدود  ۷۸۰۰۰ نفر جمعیت دارد .
۴- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند .

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم:  آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟
میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید.

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته ( Slow Food ). این جنبش می‌گوید که مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند، وقت کافى براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سریع ( Fast Food ) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و یک “اروپاى آهسته” نامیده شده است. این جنبش اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.
مردم فرانسه با وجودى که ٣۵ ساعت در هفته کار می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند. آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به ۲۸/۸ ساعت تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت تولیدشان ٢٠ درصد افزایش یافته است. این گرایش به آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.
البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بیشتر است.
به معنى چسبیدن به حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى ساده زندگى کردن است. هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر، در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر نیاز دارند، فکر کنیم.

بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار می‌کنیم. ما نیاز داریم که هر لحظه را زندگى کنیم. به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

مارادونا سمبل همیشگی آرژانتین خواهد بود

همونطور که میدونید دیگو آرماندو مارادونا از طرف فدراسیون فوتبال آرژانتین به عنوان سرمربی تیم ملی این کشور برگزیده شده است…

مسلماً آرژانتین نباید به دیه گو مارادونا اجازه می داد سرمربی تیم ملی فوتبال این کشور شود. او در این پست مدتی طولانی دوام نخواهد آورد. او به اندازه کافی برای بیدار شدن از خواب و پایین آمدن از تخت مشکل دارد، چه برسد به اینکه بخواهد روز ۱۹ نوامبر یعنی شش روز دیگر روی نیمکت بنشیند و تیمش را در بازی اسکاتلند- آرژانتین هدایت کند. سیگاری چاق و معتاد سابق به کوکائین که مشکل قلبش مثل آدم های سالخورده شده است، تا جام جهانی آینده در این پست دوام نخواهد آورد. اما همه، آن نکته اصلی را فراموش می کنند. تیم ملی نماینده یک ملت است و هیچ کس در فوتبال به اندازه مارادونا نماد کشور و هوادارانش نیست. این بخشی از هوش اوست. در زیر صحنه هایی از زندگی او را مرور می کنیم؛ صحنه هایی که از دو فیلم آخری که درباره او ساخته شده استخراج شده اند، همین صحنه ها ثابت می کنند آرژانتین باید او را به خدمت بگیرد.

مکزیکوسیتی، ۱۹۸۶؛ بعد از اینکه دو گل افسانه یی او، انگلیس را از جام جهانی حذف کرد، مارادونا و هم تیمی هایش در رختکن نشسته بودند و با یکدیگر شوخی می کردند. خورخه والدانو او را اذیت می کند و می گوید؛ «در حالی که مارادونا شش بازیکن انگلیسی را دریبل می زد، کنارش حرکت می کردم و تقاضا می کردم توپ را به من پاس دهد. اما چرا مارادونا پاس نداد؟» مارادونا در جواب می گوید؛ «آره تو رو می دیدم و می خواستم بهت پاس بدم، اما انگلیسی ها پشت سر هم جلو می آمدند و یکدفعه همه شان رو جا گذاشتم و گل زدم.»

والدانو با تعجب می پرسد؛ «یعنی وقتی داشتی این گل رو می زدی، من رو هم می دیدی؟ رفیق، داری اذیتم می کنی. امکان نداره،» و همین جاست که صدای هکتور انریکه به گوش می رسد؛ «از گل تعریف کنید. اما بعد از آن پاسی که به او دادم، اگر توپ رو گل نمی کرد، خودم می کشتمش،» همه می خندند. مارادونا در ادامه به این نکته اشاره می کند که هکتور انریکه از نیمه خودشان توپ را به مارادونا پاس داده است. این شاخصه مارادونایی است. گرچه او فراتر از هم تیمی هایش قرار داشت اما همواره خودش را جزیی از تیم می دید. وقتی از والدانو پرسیدم آیا مارادونا را دوست دارد یا نه، در جواب گفت؛ «من عاشق مارادونا هستم. من اهل کشور مارادونا هستم.»

بوئنوس آیرس، ۲۰۰۴؛ مارادونا در آی سی یو خوابیده و قلبش دیگر جواب نمی دهد. ملت آرژانتین بیرون بیمارستان جمع شده اند. همه انتظارش را دارند که او جوانمرگ شود. قهرمانان آرژانتین این گونه می روند؛ اوا پرون، چه گوارا، کارلوس گاردل و رودریگوی خواننده، طبق سنت کاتولیک ها قهرمانان می میرند تا گناهان کشور پاک شود.

مارادونا هم مثل اویتا یک جورهایی قدیس آرژانتینی هاست. در فیلم «راه سن دیه گو» ساخته کارلوس سورین در سال ۲۰۰۶ یک چوب بر بیسواد، تصمیم می گیرد درختی بریده شده را در جنگل، سمبل مارادونایی خوشحال بنامد. او آن درخت را می تراشد تا مجسمه یی از مارادونا درست کند و آن را در سطح آرژانتین بچرخاند. بعضی از مردمی که او را می بینند، مسخره اش می کنند و به او می خندند. خنده آنها اشاره به این دارد که مجسمه هیچ شباهتی به مارادونا ندارد. اما خیلی ها هم جذب فضای معنوی آن می شوند. «سانتا مارادونا»؛ این را راننده یک کامیون می گوید. در فیلم مستند و جدید امیر کوستوریتسا «مارادونا ساخته کوستوریتسا» مردی که دنبال او هر جایی که می رود، می روند، طوری با او رفتار می کنند که انگار او سمبلی کاتولیک است و همه به دنبال او راهپیمایی می کنند. این راهپیمایی مردم به دنبال چهره شان خسته کننده است، اما مارادونا قواعد بازی را می داند. در مصاحبه با کوستوریتسا، مارادونا پیراهنی گشاد به تن دارد که صلیبی نقره یی روی آن حک شده. او در این مصاحبه توضیح می دهد که چطور خدا او را از آی سی یو نجات داده است.

قطر، ۲۰۰۵؛ مارادونا و پله در افتتاحیه مراسمی حضور پیدا کرده اند. بعدها جیمز مونتگ در کتاب جدیدش تحت عنوان «وقتی جمعه می رسد»، می نویسد مردم قطر به سمت صحنه هجوم می آورند. همه پله را نادیده می گیرند. مونتگ می نویسد؛ «تنها چیزی که می دیدم ازدحام جمعیت بود. آن وسط موهای مدل آفریقایی و شانه نکرده دیه گو را می شد دید که در خیل عظیمی از هواداران عاشق گم شده بود.» آگوستین پیچوت کاپیتان سابق تیم ملی راگبی آرژانتین توضیح می دهد که مردم عاشق مارادونا هستند چون او «خاص» است. همه حس می کنیم او را می شناسیم. او هم مثل ما اشتباه می کند. بخشی از این اشتباهات به این خاطر است که مارادونا «شبیه» آدم های عادی است. هیچ وقت هیچ ورزشکار فوق العاده یی نمی تواند کمتر از خودش جلوه کند. در فیلم سورین که در محله های فقیرنشین آرژانتین تولید شده است، مردم آرژانتین را با صورت های چروک خورده و سوار بر اتوبوس های درب و داغان می بینیم. یک زن ولگرد، یک فروشنده نابینای بلیت های لاتاری و خیلی های دیگر که خودشان را در قامت یک کوتوله یی می بینند که پیش از این در محله های کثیف زندگی می کرد؛ مارادونا، ارتباط آنها با حوزه شکوه است.

آلمان، جام جهانی ۲۰۰۶؛ مارادونا در جام جهانی در شکل یک هوادار ظاهر شد. او با پیراهن تیم ملی آرژانتین در جایگاه های ویژه می نشست و مثل دیگر هواداران آرژانتین با ریتم از این طرف به آن طرف می پرید. پله یا فرانتس بکن باوئر نمی توانند این کار را انجام دهند. اما مارادونا کالبد آرژانتین بود.

سینماها، ۲۰۰۸؛ فیلم کوستوریتسا نشان دهنده فیدل کاسترو، هوگو چاوس و امیر کوستوریتسا بود. اما این فیلم واقعیاتی از مارادونا و آرژانتین را به تصویر می کشد؛ بازیکن فوتبالی که ناراحتی های کشورش را جبران کرد. این فیلم تصویری کارتونی از گل مارادونا مقابل انگلیس را به تصویر می کشد که در آن با توپ مارگارت تاچر را دریبل می کند (تاچر خودش سرش را به خاطر این اتفاق می برد،) از سر ملکه الیزابت که مثل توپ، چاق جلوه داده شده، تونی بلر که روی سرش شاخ گذاشته اند و قوزک پای مارادونا را گاز می گیرد، رد می شود. بلر بعد از گاز گرفتن پای مارادونا روی زمین می افتد. حتی جرج بوش پسر هم با هفت تیرکشی نمی تواند جلوی او را بگیرد.

کوستوریتسا این گل را «یکی از معدود صحنه هایی می داند که کشوری با بدهی فراوان مقابل یکی از قدرت های دنیا پیروز می شود». این مسلماً برای انگلیس بیش از اندازه افتخار است. اما برای مارادونا و بسیاری از آرژانتینی ها حس همین گل را دارد. اگر می خواهید بفهمید چرا امریکای جنوبی چپ گرا است، به مارادونا نگاه کنید. او خشم و بیزاری چاوسی را به تصویر می کشد.در آخرین صحنه فیلم کوستوریتسا، دو موزیسین آرژانتینی کنار خیابان یک آهنگ فولکلور می خوانند؛«اگر من مارادونا بودم…» یک دفعه مارادونا جلوی آنها می ایستد و اشک می ریزد. او می داند هوادارانش چه احساسی دارند. او خودش است. تیم ملی آرژانتین همیشه متعلق به او است.

به نقل از روزنامه اعتماد

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

نحوه ی فعال سازی اینترنت همراه اول

همونطور که میدونید اینترنت همراه اول (GPRS) فعال شده و فعلا تهرانیها میتونند از این سیستم استفاده کنند، اما نحوه ی فعال سازی GPRS همراه اول بر روی تلفن همراه:
در صورتیکه گوشی مشترک قابلیت اتصال به شبکه GPRS را داشته باشد، می‌تواند با استفاده از درخواست از portal همراه اول با آدرس WWW.MCI.IR برای ارسال تنظیمات به گوشی خود اقدام کند که تنظیمات به صورت خودگار توسط سیستم با استفاده از یک ‌پیامک برای گوشی مشترک ارسال خواهد شد. پس از دریافت ‌پیامک و وارد کردن PIN 1234 تنظیمات را در گوشی باید ذخیره شود.
در صورتیکه گوشی تلفن همراه مشترک قابلیت انجام تنظیمات خودکار (OTA) را نداشته باشد، می‌توانید به صورت دستی با استفاده از تنظیمات زیر گوشی خود را برای اتصال به شبکه GPRS تنظیم کند.
آیتم در گوشی:
connection name گزینه اجرایی برای این آیتم : mci/gprs
bearer گزینه اجرایی برای این آیتم : gsm-gprs
apn گزینه اجرایی برای این آیتم : mcinet
home page گزینه اجرایی برای این آیتم: htt://mci.ir
wap proxy گزینه اجرایی برای این آیتم: ۱۹۲٫۱۶۸٫۱۹۴٫۷۳
port گزینه اجرایی برای این آیتم: ۹۲۰۱
http proxy گزینه اجرایی برای این آیتم: ۱۹۲٫۱۶۸٫۱۹۴٫۷۳
port گزینه اجرایی برای این آیتم: ۸۰۸۰

راهنمای تنظیم گوشی‌های با سیستم‌عامل ویندوز:
در صورتی که سیستم عامل گوشی مشترک ویندوز است، می‌تواند با استفاده از روش زیر گوشی را برای استفاده از سرویس‌های GPRS و MMS تنظیم کند.

تنظیم اتصال به GPRS
به منوی “start” بروید
گزینه “setting” را انتخاب کنید
در گزینه “connection”، “GPRS Setting” را انتخاب کنید
در گزینه “Manage existing connections”، نام این اتصال را MCI-GPRS قرار دهید
گزینه next را بزنید
برای Access point name مقدار mcinet را قرار دهید
به connection برگردید
گزینه “edit proxy server ” را انتخاب کنید
در گزینه advanced مقادیر زیر تعریف نمایید
HTTP Proxy: 192.168.194.73
oport: 8080
WAP Proxy: 192.168.194.73
port: 9201

 منبع خبر: خبرگزاری فارس

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin