Wordpress Themes

دلیل کم نوشتن من در این چند وقته

سلام دوستان، متاسفانه من چند وقته که خیلی سرم شلوغه… این ترم زیاد واحد گرفتم و خیلی هم واحدهای سختی رو گرفتم، شاغل هم که هستم و خلاصه اصلا فرصت نمیکنم که مطلب بذارم. اتفاقا چندتا مطلب توپ واسه سایت گذاشتم کنار، امتحانای این ترم رو که رد کردم مطالبم رو کم کم واستون میذارم.

از دوستانی که پیام گذاشتند و یا میل زدند خیلی تشکر میکنم، امیدوارم که بازم مطالبم براتون جذاب، مفید و آموزنده باشه

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

بعد از مرگ چه اتفاقی برای زندگی آنلاین ما خواهد افتاد؟

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید بعد از مرگ اکانت های اینترنتی شما چه می شود؟ آیا در وصیت نامه به آنها اشاره می کنید؟ اصلا این کار لازم است؟ در زندگی کنونی که حساب و کتابی پایش نیست و به قول بعضی ها ممکن است صبح از خانه بیرون برویم و دیگر به خانه بر نگردیم. بهتر است حواسمان به آینده زندگی آنلاین مان باشد. اینجا در مثال هایی می بینید که چه اتفاقی برای اکانت های شما خواهد افتاد.

ایمیل: هات میل با دریافت گواهی فوت و اجازه از وکیل، تمامی ایمیل های فرد فوت شده را روی یک سی دی به خویشاوندان وی تحویل می دهد. جیمیل هم به همین مدارک نیاز دارد تا اکانت را به خویشاوندان وی تحویل دهد. ضمن اینکه در مورد جیمیل باید قبل از فوت چنین درخواستی از طرف صاحب اکانت ارسال شده باشد.

شبکه های اجتماعی: فیس بوک به درخواست خانواده فرد فوت شده عمل می کند. بر این اساس آنها می توانند تقاضای حذف اکانت وی را از فیس بوک بکنند یا اینکه اکانت را در حالت یادبود قرار دهند. در این وضعیت امکان به روز رسانی وضعیت فعلی از بین خواهد رفت و فقط دوستان می توانند در اکانت نظر بدهند.

اشتراک عکس: سایت فلیکر که یکی از بزرگترین سایت های اشتراک عکس است اکانت کاربران مرحوم خود را همچنان باز نگه می دارد. اما اگر عکسی توسط وی به صورت خصوصی علامت گذاری شده باشد، این عکس برای همیشه از دسترس خارج می شود و فلیکر آن را در اختیار بستگان وی قرار نمی دهد.

رمزهای عبور: شرکت های مختلف ارایه دهنده سیستم های مدیریت پسورد، با دریافت گواهی های لازم مبنی بر فوت صاحب اکانت، آنها را به وارث وی تحویل می دهند. هر کدام از این شرکت ها از سیستم های امنیتی مختلفی برای اطمینان پیدا کردن از فوت صاحب اکانت استفاده می کنند.

مطلب مرتبط: اینترنت پس از مرگ ما

مرجع: time

منبع: نارنجی

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

مشکلات سیستم آموزشی ما

من برای سیستم آموزشی کشورمون خیلی متاسفم… خیلی…
چرا نباید یک مهندس کامپیوتر چیزی از رجیستری ویندوز بداند؟ چرا نباید بداند که شبکه چیه و یا اینکه از نرم افزارهای ساده سر در نیاورد؟ چرا یک مهندس کامپیوتر نباید بدونه که کامپیوتر در واقع چی هستش؟! اینها رو جدی گفتم…!

توی دانشگاه نه درس تحقیقاتی داریم و نه درس آموزشی درستی هست، اگر کسی اطلاعاتش در زمینه کامپیوتر قوی باشه حتما خودش پیگیری کرده و کتاب خوانده و یا از طریق ارتباط با دوستانش و اینترنت این اطلاعات را بدست آورده است. سیستم آموزشی دانشگاه بیشتر از اینکه روی دروس تحقیقاتی تمرکز داشته باشه، روی دروسی مثل معادلات دیفرانسیل، ریاضی مهندسی و کلا دروس عمومی و پایه تمرکز میکنه! دروسی که در زمینه رشته (مثلا کامپیوتر) اصلا کاربردی ندارد، اینجوری میشه که دانشجوی محترم میره واسه این دروس که خواندنی هستند وقت میذاره ولی برای پروژه برنامه نویسی خودش به یک شرکت کامپیوتری مراجعه میکنه و با مبلغی ناچیز پروژه خودش را سفارش میدهد! و شب امتحان اون درس هم که خدا ازشون نگیره…! زیاد سخت نیست، دور و برمون کلی از این آدمها میشه دید… که لیسانس کامپیوتر دارند ولی کوچکترین کارها را با کامپیوتر نمیتوانند انجام بدهند! بابا لااقل نگید مهندس کامپیوتر هستید! آبروی مارو هم بردید!

بجاش من دوستانی دارم که حتی مدرکی از کامپیوتر هم ندارند اما بسیار موفق هستند و تخصصی دارند که فوق لیسانس های کامپیوتر هم ندارند، واقعا متاسفم که باید اینجوری باشه، چرا سیستم آموزشی ما بهتر نمیشه؟ چرا همین چند واحد تخصصی هم که باید بخونند فرمالیته هستش؟ حرف دیگه ای ندارم، چونکه کسانی که منطق دارند حرف منو تا انتها متوجه میشوند و کسانی که منطق ندارند…

به امید روزی که سیستم آموزشی بهتر بشه و بتونه افراد باسوادی را تحویل جامعه بده!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

با هزار تومان چکار میشه کرد؟

جدیدا موج جدیدی در اینترنت کشور راه افتاده است با این عنوان “با هزار تومان چکار میشه کرد؟

شعار جالبیه، وقتی که به سایت لینک شده مراجعه میکنیم به سایت محک میرسیم که مربوط میشه به موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان…

در این سایت (که از این لینک میتونید وارد آن بشید) در مورد این مساله صحبت شده که شما با پرداخت هزارتومان ناقابل میتوانید به یک کودک مبتلا به سرطان کمک زیادی بکنید. جالبه… خوشم اومد، حتی برای راحتی شما میتونید به صورت آنلاین این مبلغ را به حساب این موسسه خیریه واریز کنید… توضیح بیشتری نمیدهم و پیشنهاد میکنم به این سایت مراجعه نمایید و تا جایی که توان دارید به کودکان هموطنمان که سرطان دارند کمک کنید…

ضمنا به زودی مطالب آموزشی خوبی برایتان خواهم نوشت، با تشکر از دوستانی که پیگیری میکنند و مرتب به بنده ایمیل میزنند.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

کی جواب منو میده؟

من اصلا کاری به سیاست ندارم، هیچ، اصلا از سیاست سر در نمیارم، هیچ، طرفدار هیچکدوم از کاندیداها هم نیستم! جالبه نه؟ از سایتها و وبلاگهای سیاسی هم فراری هستم و سریعا می بندمشون! ولی از بخت من این روزها هر سایتی میرم در مورد انتخابات نوشته، یکی نوشته احمدی نژاد فلان کار رو کرد، یکی میگه احمدی نژاد فلان کار رو نکرد! یکی به میرحسین گیر میده، یکی از میرحسین تمجید میکنه، یکی میگه کهروبی خوبه، یکی میگه محسن رضایی بهترینه! یکی میگه کاش خاتمی بود، یکی میگه بهتر که نیومد!

یعنی یکی مثل من که اصلا سیاسیون رو نمیشناسه! انقدر توی سایتهای ورزشی و فناوی اطلاعاتی از کاندیداها و حمایت کننده هاشون مطلب دیده که با وجود بی علاقه گی به سیاست باز هم درگیرش میشم و این میشه که یه مطلب (همین مطلب) در این باره مینویسم که از قافله عقب نمونده باشم! خلاصه این ضب المثل که میگن “مار از پونه بدش میاد، در خونه اش سبز میشه!” برای منم صدق میکنه! بابا به کی بگم، چرا مطالب آی تی در وبسایتها کم شده؟ چرا اگرم مطلبی هست در حمایت و یا تخریب یک کاندیدا استفاده میشه؟! کی جواب منو میده؟ کی؟

یه وب گردی ساده بکنید می بینید که ۹۰% اخبار در مورد انتخابات هستش، این درست که انتخابات واسه یک ملت اهمیت فوق العاده ای داره، اما این دلیل نمیشه که یک خبرگزاری ورزشی نصف مطالبش در مورد انتخابات باشه؟! درسته؟! همین مساله برای خبرگزاری های فناوری اطلاعاتی هم صدق میکنه!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

حق دارید سینما نمیرید!

خیر سرم امروز اومدم بعد از چند هفته برم سینما…!
قبلش با دفتر سینما تماس گرفتم که مطمعن بشم فیلمش “بیست” باشه! حالا بماند که با چه بدبختی و عجله ای خودمونو رسوندیم به سینما که از اول فیلمشو ببینیم!
وقتی رسیدیم دیدم ۳ نفر دیگه دم در سینما هستند و مسئولش داره در سینما رو می بنده!!!
گفتم: چی شده؟ چه خبره؟! مسئول گیشه سینما گفت: دیر اومدین! و چون تماشاچی کم بود تعطیل کردیم!! (یعنی اینا فقط منتظر ما بودند؟!)

واقعا واسه سینمای ایران تاسف خوردم، سینمایی که با این مردم (نترس، خودمو میگم) به طرف نابودی داره کشیده میشه…

وقتی هر فیلمی رو با کیفیت بالا میتونی از کنار خیابون فقط با ۵۰۰ تومن بخرید، دیگه چرا برید نفری ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ تومن بدید به سینما؟ (حق دارید)

وقتی یه فیلم رو بتونی توی خونه یا از تلویزیون ببینی و همه جور خوردنی و نوشیدنی و آرامشی هم داشته باشی ، چرا بری توی یه مشت جمعیت گم بشی؟ چرا؟ چرا برای پارک کردن ماشینت دچار مشکل بشی؟ و خیلی چرا های دیگه (حق دارید)

وقتی نمی دونید که اگه تهیه کننده فیلم دیگه سودی نکنه و فیلم توی سینما فروش نره، پشت دستشو داغ میکنه که فیلم پر خرج بسازه و این میشه که بالای ۹۰ درصد فیلمهای ایرانی مزخرف هستند! (حق دارید چون نمیدونید)

وقتی نمی دونید این کار شما (رعایت نکردن حق کپی رایت) چه ضربه مهلکی به ریشه سینما میزنه ، چه کاری میشه کرد؟ مگه این مطلب رو چند نفر میخونند؟ مگه چند نفر بهش عمل می کنند؟ مگه چند نفر به عمق ماجرا واقفند؟
——————–
پی نوشت یکم: خدا پدر نیروی انتظامی رو بیامرزه که دختر پسرا از ترسشون میرن توی سینما قرار میذارند!
پی نوشت دوم: درسته که بلیط سینما یکمی گرونه (که نیست!) اما خداییش بیایید سهم هرچند کوچکی در پیشرفت سینمای ایران داشته باشیم.
پی نوشت سوم: تویی که میگی فیلمهای ایرانی بدرد نمیخورند نرو هی ۴تا ۴تا فیلم از دست فروشا بخر!!!
پی نوشت چهارم: حالا حق دارید یا نه؟
پی نوشت پنجم: توجه کردم که تولید محتوا (مخصوصا تحلیل یک مطلب) بازدیدکننده بیشتری داره تا ارسال یک خبر!
پی نوشت ششم (به خدا آخریشه!): پی نوشتهام از خود مطلب بیشتر شدند!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

مهر مادری

My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to meہہ
یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد

So I confronted her that day and said
If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!!

My mom did not respond
اون هیچ جوابی نداد….

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.

I was oblivious to her feelings
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی

I was happy with my life, my kids and the comforts
از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
ادامه مطلب را بخوانید »

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

شعری خصوصی که لو رفت!

شعر بسیار زیبایی رو در وبلاگ یکی از دوستانم دیدم، من که خیلی از این شعر لذت بردم، پیشنهاد می کنم بخوانید:

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتیست که هر شب  به تو می اندیشم

به تو ، آری به تو ، یعنی به همان منظر دور
به همان سبز ملین ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شبی آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار یکی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
میتوان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

آه ای خواب گرانسنگ سبکبار شده
تو که بر روح من افتاده و آوار شده

آه ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست ؟

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
خود تماشا گه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه ؛ تویی
عشق من ، آن شبح شاد شبانگاه ؛ تویی

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگیست ، به انکار مکوش

شاعر: بهروز یاسمی

درست است که بهروز یاسمی قبل از آن هم شعرهای خوبی می سرود اما “آنی” که در این اثر وجود داشت باعث ماندگاری آن شد .

البته به قول خود او “این شعر کاملا خصوصی بوده” و … اصلا از زبان خودش : “از سرودن این شعر دوازده سال و یک ماه و ده روز می گذرد، صادقانه می گویم که اگر این شعر توسط دوستان نزدیکم لو نرفته بود و در دهن عام نیفتاده بود – غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد – محال بود جایی بخوانمش یا چاپش کنم حتی در نسخه دستنویس کتاب همان گناه همیشه که آذر ماه سال بعد چاپ شد نبود و به اصرار دوستان در آخرین مراحل حروفچینی به متن کتاب اضافه شد به چند دلیل: ۱- این شعر در حوزه شعرهای خصوصی دسته بندی می شد لااقل به زعم من (البته با بیت هایی که بعد حذف شدند) ۲- از نظر خودم این مثنوی چیزی اضافه بر غزل های عاشقانه ای که کنار گذاشته بودم نداشت سهل است به دلیل تنوع قافیه ساده تر و راحت تر سروده شده بود …”

البته بهروز یاسمی یک نظر بلند پروازانه در مورد مثنوی خودش هم دارد: “بعد از خسرو شیرین نظامی – اگر از آن مثنوی پنج بیتی اخوان بگذریم- مثنوی عاشقانه محض ندیده بودم تا کنون نیز ندیده ام “

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

چه درسی بخونید که چه کاره بشید؟!

تا حالا به شغل آینده تون فکر کردید؟
تا حالا فکر کردید که اگه لیسانس و یا فوق لیسانس توی رشته خودتون رو بگیرید، چه کاری میتونید باهاش بکنید و شغلتون احتمالا چی میشه؟
یکسری از شغلها رو بررسی کردیم که در زیر می بینید:

اگه مهندسی مکانیک می خونید وقتی که خیلی تلاش کردید و فوق لیسانستون رو (احتمالا از دانشگاه دولتی) گرفتید می تونید برید توی یک پاساژی جایی توی شهرتون و طبقه دوم پاساژ یه تعویض رو غنی بزنید! حالا حساب اونی که لیسانس مکانیک می گیره جداست! آخه باید بره توی تعویض روغنی شاگردی کنه!!!

اگه لیسانس کامپیوتر گرفتید مشکلی نیست، کار هم براتون فراوان!!! کنار خیابون بساط میذارید و جدیدترین فیلمهای روز سینمای هالیوود رو با قیمت مناسب بفروش می رسونید! ولی پیشنهادم اینه که حتما سعی کنید فوق لیسانستون رو بگیرید چونکه در اینصورت می تونید یک خدمات کامپیوتری ساده (تایپ – پرینت – اسکن) راه اندازی کنید!!!

بچه هایی هم که رشته شون برقه بدونند که رشتشون اونقدرها هم که فکر می کنند بد نیست! لیسانستون رو بگیرید تا برید و لامپ تعویض کنید! نه؟ میخواهید درستون رو ادامه بدید؟ موردی نداره…! فوق لیسانستون رو بگیرید بعد یک دکان فروش لامپ و سیم و پریز برق بزنید! اگه جای مغازه تون خوب باشه کم کم کارتون می گیره!!!

معماری؟ لیسانس؟ نوچ…! فقط فوق لیسانس بگیرید تا بزارنتون منشی یک شرکت ساختمانی بشید و پشت کامپیوتر بشینید و پاسور بازی کنید! فک کردید تا مدرکتونو گرفتید می برندتون برج دبی یا برج میلاد رو طراحی و پیاده سازی کنید؟! کور خوندید!!!

کشاورزی رو که نگو! خودشون میدونند! اگه لیسانستو گرفتی که می ری سر زمین و شخم می زنی! اگرم یکم بیشتر تلاش کردی و فوق لیسانستو گرفتی که فبها…! میتونی سوار اسب آرزوهات بشی و با اسبی گاوی ، خیلی امکانات بود با تراکتور زمینو شخم بزنی! از لیسانس کشاورزی که خیلی بهتره که به تنهایی زمینو باید شخم بزنه!!!

ولی رشته عمران که حرف نداره! کافیه لیسانس عمران بگیرید…! میرید پائین دیوار وا می ایستید و آجر میندازید بالا! اگر هم فوق لیسانس بگیرید بالا دیوار می ایستید و آجرها رو از پائینی می گیرید!!!

البته مهندسی نفت هم بدک نیست! میتونید وقتی مهندس شدید یه گاری بخرید و توی کوچه پس کوچه ها نفت بفروشید! ولی متاسفانه این شغل فصلیه! و فقط توی زمستون واستون میگیره! بهتره برید و فوق لیسانس مهندسی نفت بگیرید شاید توی یه پمپ بنزینی کار گیرتون اومد! البته شاید!!!

بقیه رشته ها هم فعلا پذیرش نداریم!!!

دوستانی که قصد دارند مطلب را در سایت و یا وبلاگ خود قرار دهند لینک به برداشت آزاد را فراموش نکنند!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

دعوای حافظ و صائب و شهریار!

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin