Wordpress Themes

فرود انسان بر ماه از واقعیت تا دروغ!

این روزها در بسیاری از سایتهای جهانی بحث این مساله مطرح شده است که انسان در گذشته هیچگاه قدم به کره ماه نگذاشته است. بسیاری این نساله را یک دروغ بزرگ هالیوودی میدانند و برای ثابت شدن ادعای خود به عکسهای گرفته شده در آن زمان استناد می کنند.
این افراد که به عکسهای ناسا استناد می کنند و همه ی تصاویر ناسا را زیر سوال می برند، به نکات دیگری نیز اشاره می کنند از جمله اینکه تعداد افرادی که روی پروژه سفر به ماه کار می کردند در حدود یکصد نفر بیشتر نبوده اند و نیز اینکه در آن زمان (حدود پنجاه سال پیش) تکنولوژی آنقدر پیشرفت نکرده بود که انسان بتواند از جو خارج شود. این افراد ادعا میکنند که تمام تصاویری که از سفر به ماه گرفته شده است در استدیوهای هالیوود گرفته شده است و حتی به فیلمی تخیلی از سفر به ماه نیز اشاره می کنند.

برای دیدن عکسهای مطلب ادامه مطلب را مشاهده نمائید ادامه مطلب را بخوانید »

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

بیوگرافی مردی متفاوت از جنس مردم

قصد داشتم این سری در مورد پرویز پرستویی مطلب بنویسم، یه سرچی کردم و دیدم مطلب در مورد ایشون کم نیست…

اعتقاد شخصی من اینه که پرویز پرستویی بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران هستش، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب…
قدرت بازیگری، قدرت انتقال حس نقش به تماشاچی، نوع کاراکتر انتخابی، بازی در نقش خود مردم، بازیهای متفاوت و غیره از دلایل این اعتقاد شخصی هستش.

بیوگرافی:
متولد ۱۳۳۴ همدان
مدرک تحصیلی: دیپلم طبیعی
دارای مدرک درجه یک هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

پرویز پرستویی، بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران

- فعالیت هنری را از سال ۱۳۴۸ با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد.
- در سال ۱۳۵۳ برای بازی در نمایش دکه و یک سال بعد برای بازی در نمایش تسلیم شدگان جایزه کاخ جوانان را گرفت.
- برای نخستین فیلمش دیار عاشقان دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت.
- او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم لیلی با من است و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم آژانس شیشه ای شد.
- بازی زیبای او در فیلم مومیایی ۳ تحسین همگان را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برانگیخت.
- پرویز پرستویی در سال ۱۳۸۱ فیلم نچندان موفق عزیزم من کوک نیستم را با بازی خوبش بر پرده سینماها داشت که در همان سال یکی از دو جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشن ماهنامه دنیای تصویر دریافت کرد.
- پرویز پرستویی در سال ۱۳۸۲ بار دیگر چشمها را به سوی خود خیره کرد. بازی معرکه و ماندگار او در نقش رضا مارمولک در فیلم مارمولک (کمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیئت داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (بهمن ۱۳۸۲) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور ۱۳۸۳) را برای او به ارمغان آورد.
- پرستویی دو بار دیگر در دوره های بیست و سوم (۱۳۸۳) و بیست و چهارم (۱۳۸۴) سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم های بید مجنون و به نام پدر از آن خود کرد.

اوج هنر پرویز پرستویی رو در فیلمهای لیلی با من است، روبان قرمز، مومیایی ۳، آب و آتش، بید مجنون، مارمولک و پاداش سکوت میتوان مشاهده نمود. البته هنوز فیلم بیست و مجموعه تلویزیونی آشپزباشی رو ندیده ام!

ادامه مطلب را بخوانید »

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

دعوای حافظ و صائب و شهریار!

دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:

به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

سال نو مبارک

سال نو و عید نوروز ۱۳۸۸ رو به همه هموطنان عزیز و ارجمند تبریک می گم و امیدوارم سالی خوب و موفقیت آمیز داشته باشند، غم نداشته باشید و همیشه شاد باشید.

امیدوارم توی سال جدید بتونم مطالب مفیدتری رو براتون داشته باشم و شما نیز با نظراتتون نشون بدید که به مطالب اهمیت میدهید…

این عکس هم به عنوان کارت پستال یا یه چیزی توی همین مایه ها براتون گذاشتم، روش کلیک کنید تا در اندازه واقعی ببینیدش…

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

آیا شما ایرانیها میدانید که…؟

۱٫ آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

۲٫ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

۳٫ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

۴٫ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

۵٫ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

۶٫ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

۷٫ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

۸٫ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

۹٫ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاک -سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

۱۰٫ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

۱۱٫ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

۱۲٫ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

۱۳٫ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند.

۱۴٫ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

۱۵٫ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

۱۶٫ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ – ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد.

۱۷٫ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

مراسم ازدواج زرتشتیان و ایران باستان

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می کردند. هنگامی که بهرام گور،پادشاه معروف ساسانی از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می گذارد.. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می گذارند.

زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشکیل خانواده منزلت والایی دیده است. در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت. زرتشتیان که تعداد  آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می باشد پس از گذشت قرن ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می کنند.  به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. بیاییم این آداب انسانی و والا را پاس داریم.

خواستگاری
خواستگاری زرتشتیان به این روش است که مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیک برای خواستگاری دختر می روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای که در باره ی خواستگاری از سوی پسر به  پدر دختر نوشته شده همراه خود می برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی کاغذ سبز رنگ و در پاکتی سبز می گذارند و با یک دستمال سبز و یک کله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می برند. جواب نامه  چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می دارد و به دنبال آن  نامزدی آغاز می شود.

نامزدی
در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایایی (از قبیل کیف، کفش، پارچه ،‌سکه طلا) به دختر می دهد.دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله که در داخل هر کدام یک شمع روشن قرار دارد همراه آیینه،‌گلاب‌پاش، یک کله قند و  نقل با خود می برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می کنند. چند روزپس از نامزدی،‌خویشان دختر نیز با دو لاله روشن ونقل و کله قند سبز پوش،‌گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می کنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی رود زیرا این کار را گونه ای سبکی ازسوی دختر می دانند. پسر می تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد کند .پس از مدتی،‌که  به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را که باید روزی نیک و مبارک باشد برمی گزینند.

عروسی
چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیک به خرید وسایل عروسی می روند. از سوی داماد لباس عروسی (کیف و کفش،‌چند قواره پارچه،‌طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر ( کفش، پیراهن …) خریداری می شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی کنند می برند و خانه را خود تزیین و آماده می کنند. هم چنین در این روز همراه با بر پا کردن جشن کوچکی، با نخی که از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می شود.  گرد همایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش های زیبا می آرایند.عقد و عروسی زرتشتیان در یک روز انجام می گیرد. روز عروسی،‌عروس و داماد وخویشان نزدیک پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌کتاب اوستا، دو لاله ی روشن،‌آیینه،‌نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیک به معبد برده می شود. عروس و داماد در جای ویژه ای که در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.

سفره ی پیمان (گواه) یا عقد
سفره ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می شود:گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه ی عسل. سکه ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه ی بخت. لاله( شمعدان)

عروس و داماد روبروی هم می نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می دارند و دو کله قند را به هم می سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می خوانند:
مسابم و مسابم!………..چی چی مسابی؟
مهر و محبت مسابم!…….برای کی مسابی؟

برای عروس و دوماد!
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می پوشد. بر گردن آن ها گلوبندی از گل آویزان می کنند و بر پیشانی آن ها خالی سرخ رنگ می گذارند. نخست عروس بر تخت می نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می گذارند.بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان  طبل و شیپور می نوازند. این مراسم را شاه جان گویند. روبروی عروس و داماد موبد و کنارشان خانواده‌های نزدیک می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد که یکی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می باشد انجام می گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هایی از اوستا نموده و اندرز زناشویی می دهد. بعد از طرفین می‌پرسد که آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی رزتشتیان انجام میگیرد و عروس و داماد وشاهدان آنرا گواهی میکنند . پس از پایان مراسم عقد،‌تخم مرغی که در سر سفره عقد بوده به وسیله (موبد) به پشت بام پرتاب می شود. با اینکار موبد حقوقی را که پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه کرده از خانه بیرون می اندازد باین هدف که پدر دیگر حقی به دختر ندارد.

سپس ده موبد در حالی که گلاب و آیینه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آیینه روبروی آنان به آن ها گلاب می دهد و یک نفر دیگر که پشت سر ده موبد حرکت می کند به مهمانان شیرینی  می دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورک یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان که بیشتر سهم خود را به خانه می برند می‌پردازد.پس از انجام مراسم عقد، موبد،‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیک به خانه داماد برده می شوند.  در این مجلس موسیقی زنده نواخته می شود و مهمانان با ترانه های بومی به رقص و پایکوبی می پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می خورند. غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می کشد. گاه نیز با آوردن مطرب ها به اجرای گونه ای نمایش های رو حوضی می پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی  کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می کرد.

در مراسمی دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می خواندند:
آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا………عقدت می کنم، عقد مدارا
تو که عقدم می کنی، عقد مدارا………………منم عروس می شم حجله می شینم
تو که عروس می شی حجله می شینی…….منم دوماد می شم، پهلوت می شینم
بادا بادا مبارک بادا

پا انداز (پاگشا)
در یزد و کرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می برند. بدین ترتیب که سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یکی از زنان خانواده ی عروس) قرار گرٿته زنان فامیل در حالی که صف چهار یا پنج نفری تشکیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حرکت می کنند. چون به کوچه ای باریک ( کوچه ی آشتی کنان) می رسند، می ایستند و می خوانند:
این کوچه تنگه؟  بله……عروس قشنگه؟  بله
دست به زلفاش نزنید….مروارید بنده.  بله
بادا بادا   مبارک بادا…….ای یار  مبارک بادا

همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور کنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و کندر دود می کنند. زنان شاباش می کشند . بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می آورند. در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می دهند که بیشتر پول و طلاست. در خانه به مهمان ها شربتی به نام (شربت در حجله ) می دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای( گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می دهد. پس از ورود عروس و داماد به حجله،‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیک آنها،‌عروس و داماد به پاشویی یکدیگر می پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار میدهند. عروس و داماد از ظرفی ،مقداری سبزی که  به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می گویند، و مقداری شیر و آب که همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می شوید و سپس عروس پای داماد را می شوید به این نشان که مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاک  گردند و مانند آن ریشه( مورد)  زندگیشان دراز و پردوام باشد.

در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را که در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.  بامداد روزدیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می شود. رسم است که داماد سکه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می گذارد و خواهر شوهر موقع جمع کردن رختخواب، آنرا برمی دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی ) همراه شیرینی و پشمک (برای شیرین کامی ) برای خانواده‌های نزدیک عروس و داماد فرستاده‌می شود.

پا تختی
داماد عصر همانروز ( که روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر که با برگ گل و آب مخلوط میباشد برسر آب روان میرود و پس از خواندن پاره هایی از اوستا به وسیله ی موبد،‌آنرا در آب روان می ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشویی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاک باشد.  دربازگشت، داماد برای دست‌بوسی وسپاس از رنج هایی که پدر برای دختر خود کشیده است به خانه پدرزن می رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن ها در تربیت دخترشان که حالا زن اوست سپاسگزاری می نماید. پدر زن  هدیه‌ای به داماد می دهد. سپس داماد به خانه خود باز می گردد. در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس کاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایایی را که  آماده کرده‌اند به عروس و داماد می دهند. آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را که به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سکه زده شده همراه یک جفت کفش به مادر زن هدیه می کند و یک جفت کفش نیز به خواهر زن می دهد. روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن کوچکی بین دوستان و خویشان بخش می کنند.

رسم است که عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مکان مقدسی و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو  می روند. پس از زیارت، در یک روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می کنند و هنگام ورود آن ها هدایایی به نشان پاگشا به آن ها می دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. پس از آن خویشان نزدیک عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می کنند. گاهی این مهمانی ها به درازا می کشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یکی از خویشان مهمان می شوند. این مهمانی ها نیزهمراه با تشریفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یک شاخه گل و گیاه سبزی یا یک دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن ها داده مقداری (آویشن) که با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند که همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد شادباش می گویند.  زدن دف و خواندن ترانه های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

آبدارچی شرکت میکروسافت

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد…

رئیس هیئت مدیره مصاحبهش کرد و تمیز کردن زمینش رو – به عنوان نمونه کار- دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیلتون رو بدین تا فرمهای مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنین و همینطور تاریخی که باید کار رو شروع کنین…

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم!» رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمیتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد.نمیدونست با تنها ۱۰ دلاری که در جیبش داشت چه کار کنه.تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق ۱۰ کیلویی گوجه فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگیها رو فروخت.در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایهش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با ۶۰ دلار به خونه برگشت.مرد فهمید میتونه به این طریق زندگیش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه.در نتیجه پولش هر روز دو یا سه برابر میشد.به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت ….

پنج سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آیندهی خانوادهش برنامه ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت شون به نتیجه رسید، نماینده بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین.. میتونین فکر کنین به کجاها میرسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟»

… مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً میشدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت!!!

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

اسم واقعی بعضی از افراد سرشناس!

نادر شاه —–> نادرقلی
لنین —–> ولادیمیر ایلیچ اولیانف
پرنسس دایانا —–> دیانا فرانسس اسپنسر
عطار نیشابوری —–> فرید الدین ابوحامد
ارد بزرگ —–> مجتبی شرکا
رضا شاه —–> رضا سوادکوهی
کمال الملک —–> محمد غفاری
مارک تواین —–> ساموئل لنگهورن کلمنس
میرزاده عشقی —–> سید محمدرضا کردستانی
سیمین بهبهانی —–> سیمین خلیلی
امیر کبیر —–> تقی فراهانی
ذبیح الله منصوری —–> ذبیح الله حکیم الهی دشتی
م. امید —–> مهدی اخوان ثالث
شهریار —–> محمدحسین بهجت تبریزی
حافظ —–> شمس الدین محمد شیرازی
چارلی چاپلین —–> سِر چارلز اسپنسر چاپلین
پروین اعتصامی —–> رخشنده اعتصامی
صائب تبریزی —–> میرزا محمد علی
سلمان فارسی —–> روزبه
ستارخان —–> ستار قره‌داغی
میرداماد —–> میر برهان‌الدین محمدباقر استرآبادی
باقرخان —–> باقر تبریزی
نسیم شمال —–> سید اشرف‌الدین گیلانی
جبار باغچه بان —–> میرزا جبار عسگرزاده
بدیع الزمان فروزانفر —–> محمدحسین بشرویه‏ای
چه گوارا —–> ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا
سعدی —–> مُصلِح الدین مُشرف بن عَبدُالله
عزیز نسین —–> مَحمَت نُصرَت
آتا تورک —–> مصطفی کمال پاشا
ولتر —–> فرانسوا ماری آروئ
بودا —–> سیدارتا گوتما
بیل کلینتون —–> ویلیام جفرسون بلایت سوم
سیمون بولیوار —–> سیمون لوسی ارنستین ماری
پله —–> ادسون آرانتس دوناسیمنتو
نیما یوشیج —–> علی اسفندیاری
افلاطون —–> آریستو کلس
خواجه نصیرالدین طوسی —–> ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی
معین —–> نصرالله معین
گلاب آدینه —–> گلاب مستعان
شیرین بینا —–> شیرین صدق گویا
مادر ترزا —–> آگنس گوک بژازین
بزرگ علوی —–> مجتبی علوی
نادره —–> حمیده خیر آبادی
تیتو —–> جوزپ بروز
ثریا قاسمی —–> مولود ملاقاسم
جان وین —–> ماریون موریسون
ایرج راد —–> اکبر حسنی راد
سیروس گرجستانی —–> علی اکبر محمدزاده گرجستانی
استالین —–> یوسف ویساریونوویچ ژوگاشویلی
بهروز وثوقی —–> خلیل وثوقی
فرح پهلوی —–> فرح دیبا
سولات سار —–> پل پوت
فروزان —–> پروین خیر بخش
گوهر مراد —–> غلامحسین ساعدی
ر . اعتمادی —–> رجبعلی اعتمادی
م .. الف . به آذین —–> محمود اعتمادزاد
ملکه الیزابت —–> الیزابت الکساندرا مری ویندسور
ایرج —–> حسین خواجه امیری
پریسا —–> فاطمه واعظی
هایده —–> معصومه دده بال
گوگوش —–> فائقه آتشین
پوران —–> فرح‌دخت عبّاسی طاقانی
مهستی —–> افتخار دده بال
پرویز یاحقی —–> پرویز صدیقی پارسی
سوسن —–> گل اندام طاهرخانی
حمیرا —–> پروانه امیرافشاری
دلکش —–> عصمت باقرپور بابُلی
عهدیه —–> عهدیه بدیعی
ابوعمار —–> یاسر عرفات
ماکسیم گورکی —–> آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف
ملک الشعرا —–> محمدتقی بهار
آریل شارون —–> آریل ساموئل مشرایبر
عبدالکریم سروش —–> حسین حاج فرج الله دبّاغ
کیتارو —–> ماسانورى تاکاهاشى
تروتسکی —–> لو داویدوویچ برونشتاین
ستار —–> عبدالحسن ستار پور
سندی —–> شهرام آذر
مرضیه —–> اشرف السادات مرتضایی
نلی —–> شمسی اشتری
اندی —–> آندرانیک مددیان
الهه —–> بهار غلامحسینی
آغاسی —–> نعمت الله آزموده

منبع: کتابخانه هنر

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

مارادونا سمبل همیشگی آرژانتین خواهد بود

همونطور که میدونید دیگو آرماندو مارادونا از طرف فدراسیون فوتبال آرژانتین به عنوان سرمربی تیم ملی این کشور برگزیده شده است…

مسلماً آرژانتین نباید به دیه گو مارادونا اجازه می داد سرمربی تیم ملی فوتبال این کشور شود. او در این پست مدتی طولانی دوام نخواهد آورد. او به اندازه کافی برای بیدار شدن از خواب و پایین آمدن از تخت مشکل دارد، چه برسد به اینکه بخواهد روز ۱۹ نوامبر یعنی شش روز دیگر روی نیمکت بنشیند و تیمش را در بازی اسکاتلند- آرژانتین هدایت کند. سیگاری چاق و معتاد سابق به کوکائین که مشکل قلبش مثل آدم های سالخورده شده است، تا جام جهانی آینده در این پست دوام نخواهد آورد. اما همه، آن نکته اصلی را فراموش می کنند. تیم ملی نماینده یک ملت است و هیچ کس در فوتبال به اندازه مارادونا نماد کشور و هوادارانش نیست. این بخشی از هوش اوست. در زیر صحنه هایی از زندگی او را مرور می کنیم؛ صحنه هایی که از دو فیلم آخری که درباره او ساخته شده استخراج شده اند، همین صحنه ها ثابت می کنند آرژانتین باید او را به خدمت بگیرد.

مکزیکوسیتی، ۱۹۸۶؛ بعد از اینکه دو گل افسانه یی او، انگلیس را از جام جهانی حذف کرد، مارادونا و هم تیمی هایش در رختکن نشسته بودند و با یکدیگر شوخی می کردند. خورخه والدانو او را اذیت می کند و می گوید؛ «در حالی که مارادونا شش بازیکن انگلیسی را دریبل می زد، کنارش حرکت می کردم و تقاضا می کردم توپ را به من پاس دهد. اما چرا مارادونا پاس نداد؟» مارادونا در جواب می گوید؛ «آره تو رو می دیدم و می خواستم بهت پاس بدم، اما انگلیسی ها پشت سر هم جلو می آمدند و یکدفعه همه شان رو جا گذاشتم و گل زدم.»

والدانو با تعجب می پرسد؛ «یعنی وقتی داشتی این گل رو می زدی، من رو هم می دیدی؟ رفیق، داری اذیتم می کنی. امکان نداره،» و همین جاست که صدای هکتور انریکه به گوش می رسد؛ «از گل تعریف کنید. اما بعد از آن پاسی که به او دادم، اگر توپ رو گل نمی کرد، خودم می کشتمش،» همه می خندند. مارادونا در ادامه به این نکته اشاره می کند که هکتور انریکه از نیمه خودشان توپ را به مارادونا پاس داده است. این شاخصه مارادونایی است. گرچه او فراتر از هم تیمی هایش قرار داشت اما همواره خودش را جزیی از تیم می دید. وقتی از والدانو پرسیدم آیا مارادونا را دوست دارد یا نه، در جواب گفت؛ «من عاشق مارادونا هستم. من اهل کشور مارادونا هستم.»

بوئنوس آیرس، ۲۰۰۴؛ مارادونا در آی سی یو خوابیده و قلبش دیگر جواب نمی دهد. ملت آرژانتین بیرون بیمارستان جمع شده اند. همه انتظارش را دارند که او جوانمرگ شود. قهرمانان آرژانتین این گونه می روند؛ اوا پرون، چه گوارا، کارلوس گاردل و رودریگوی خواننده، طبق سنت کاتولیک ها قهرمانان می میرند تا گناهان کشور پاک شود.

مارادونا هم مثل اویتا یک جورهایی قدیس آرژانتینی هاست. در فیلم «راه سن دیه گو» ساخته کارلوس سورین در سال ۲۰۰۶ یک چوب بر بیسواد، تصمیم می گیرد درختی بریده شده را در جنگل، سمبل مارادونایی خوشحال بنامد. او آن درخت را می تراشد تا مجسمه یی از مارادونا درست کند و آن را در سطح آرژانتین بچرخاند. بعضی از مردمی که او را می بینند، مسخره اش می کنند و به او می خندند. خنده آنها اشاره به این دارد که مجسمه هیچ شباهتی به مارادونا ندارد. اما خیلی ها هم جذب فضای معنوی آن می شوند. «سانتا مارادونا»؛ این را راننده یک کامیون می گوید. در فیلم مستند و جدید امیر کوستوریتسا «مارادونا ساخته کوستوریتسا» مردی که دنبال او هر جایی که می رود، می روند، طوری با او رفتار می کنند که انگار او سمبلی کاتولیک است و همه به دنبال او راهپیمایی می کنند. این راهپیمایی مردم به دنبال چهره شان خسته کننده است، اما مارادونا قواعد بازی را می داند. در مصاحبه با کوستوریتسا، مارادونا پیراهنی گشاد به تن دارد که صلیبی نقره یی روی آن حک شده. او در این مصاحبه توضیح می دهد که چطور خدا او را از آی سی یو نجات داده است.

قطر، ۲۰۰۵؛ مارادونا و پله در افتتاحیه مراسمی حضور پیدا کرده اند. بعدها جیمز مونتگ در کتاب جدیدش تحت عنوان «وقتی جمعه می رسد»، می نویسد مردم قطر به سمت صحنه هجوم می آورند. همه پله را نادیده می گیرند. مونتگ می نویسد؛ «تنها چیزی که می دیدم ازدحام جمعیت بود. آن وسط موهای مدل آفریقایی و شانه نکرده دیه گو را می شد دید که در خیل عظیمی از هواداران عاشق گم شده بود.» آگوستین پیچوت کاپیتان سابق تیم ملی راگبی آرژانتین توضیح می دهد که مردم عاشق مارادونا هستند چون او «خاص» است. همه حس می کنیم او را می شناسیم. او هم مثل ما اشتباه می کند. بخشی از این اشتباهات به این خاطر است که مارادونا «شبیه» آدم های عادی است. هیچ وقت هیچ ورزشکار فوق العاده یی نمی تواند کمتر از خودش جلوه کند. در فیلم سورین که در محله های فقیرنشین آرژانتین تولید شده است، مردم آرژانتین را با صورت های چروک خورده و سوار بر اتوبوس های درب و داغان می بینیم. یک زن ولگرد، یک فروشنده نابینای بلیت های لاتاری و خیلی های دیگر که خودشان را در قامت یک کوتوله یی می بینند که پیش از این در محله های کثیف زندگی می کرد؛ مارادونا، ارتباط آنها با حوزه شکوه است.

آلمان، جام جهانی ۲۰۰۶؛ مارادونا در جام جهانی در شکل یک هوادار ظاهر شد. او با پیراهن تیم ملی آرژانتین در جایگاه های ویژه می نشست و مثل دیگر هواداران آرژانتین با ریتم از این طرف به آن طرف می پرید. پله یا فرانتس بکن باوئر نمی توانند این کار را انجام دهند. اما مارادونا کالبد آرژانتین بود.

سینماها، ۲۰۰۸؛ فیلم کوستوریتسا نشان دهنده فیدل کاسترو، هوگو چاوس و امیر کوستوریتسا بود. اما این فیلم واقعیاتی از مارادونا و آرژانتین را به تصویر می کشد؛ بازیکن فوتبالی که ناراحتی های کشورش را جبران کرد. این فیلم تصویری کارتونی از گل مارادونا مقابل انگلیس را به تصویر می کشد که در آن با توپ مارگارت تاچر را دریبل می کند (تاچر خودش سرش را به خاطر این اتفاق می برد،) از سر ملکه الیزابت که مثل توپ، چاق جلوه داده شده، تونی بلر که روی سرش شاخ گذاشته اند و قوزک پای مارادونا را گاز می گیرد، رد می شود. بلر بعد از گاز گرفتن پای مارادونا روی زمین می افتد. حتی جرج بوش پسر هم با هفت تیرکشی نمی تواند جلوی او را بگیرد.

کوستوریتسا این گل را «یکی از معدود صحنه هایی می داند که کشوری با بدهی فراوان مقابل یکی از قدرت های دنیا پیروز می شود». این مسلماً برای انگلیس بیش از اندازه افتخار است. اما برای مارادونا و بسیاری از آرژانتینی ها حس همین گل را دارد. اگر می خواهید بفهمید چرا امریکای جنوبی چپ گرا است، به مارادونا نگاه کنید. او خشم و بیزاری چاوسی را به تصویر می کشد.در آخرین صحنه فیلم کوستوریتسا، دو موزیسین آرژانتینی کنار خیابان یک آهنگ فولکلور می خوانند؛«اگر من مارادونا بودم…» یک دفعه مارادونا جلوی آنها می ایستد و اشک می ریزد. او می داند هوادارانش چه احساسی دارند. او خودش است. تیم ملی آرژانتین همیشه متعلق به او است.

به نقل از روزنامه اعتماد

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin

پنجاه سالگی ابر کامپیوترهای IBM مبارک

شرکت IBM در دهه ۱۹۵۰ برای نخستین بار ابرکامپیوتر را به دنیا معرفی کرد که به عقیده کارشناسان، این ابرکامپیوتر یکی از مهم‌ترین سیستم‌ها در عصر کامپیوتر محسوب می‌شود.

شرکت IBM با برگزاری مراسمی در موزه تاریخ کامپیوتر در شهر مونتین ویو(Mountain View) ایالت کالیفرنیا آمریکا، پنجاهمین سال تولد ابرکامپیوتر Stretch را جشن گرفت و یاد سه تن از همکاران بزرگ خود با نام‌های “فرد بروکس”(Fred Brooks)، “فران آلن”(Fran Allen) و “هاروود کولسکی”(Harwood Kolsky) را گرامی داشت. این طور که گفته می‌شود، پنجاه سال قبل، در چنین روزهایی شرکت IBM ابرکامپیوتر Stretch برای نخستین بار به دنیا معرفی کرد.

ساخت این ابرکامپیوتر در آن روزها یک پروژه بزرگ و بی‌باکانه برای IBM محسوب می‌شود و خطرات زیادی را در بر داشت. IBM در آن روزها قصد ساخت یک کامپیوتر توانمند و بزرگ را داشت که می‌توانست ۱۰۰ برابر سریع‌تر از ابرکامپیوترهای کنونی(ابرکامپیوتر ۷۰۴) این شرکت عمل کند. اما در نهایت، محصول جدید IBM توانست ۳۰ تا ۴۰ برابر، سریع‌تر از ابرکامپیوتر ۷۰۴ عمل کند.

نخستین نمونه از این ابرکامپیوتر به دنبال انعقاد قراردادی با کمیسیون انرژی اتمی آمریکا، در اختیار آزمایشگاه علمی Los Alamos این کشور قرار گرفت. این ابرکامپیوتر از سال ۱۹۶۷ به طور رسمی فعالیت خود را در مرکز یاد شده آغاز کرد و ۵/۱۳ میلیون دلار(۵/۷ میلیون پوند) برای آن هزینه شد. البته بعدها به دنبال بروز مشکلاتی در بخش پیش‌بینی و احتمالات این ابرکامپیوتر، مرکز علمی یاد شده ۷۸/۷ میلیون دلار برای این ابرکامپیوتر پرداخت کرد.

ابرکامپیوتر IBM همچنان در مرکز علمی Los Alamos مشغول به کار است و آن‌ها در ژوئن سال جاری موفق به نخستین ابرکامپیوتر دنیا شدند که می‌تواند میزان ایمنی و توانایی‌های سلاح‌های هستی در کشورهای مختلف را شناسایی کند. این ابرکامپیوتر Roadrunner نام دارد.

با همه این توضیحات، شرکت IBM معتقد است که ابرکامپیوتر Stretch در زمان تولید خود یک موفقیت اقتصادی برای این شرکت محسوب نمی‌شود. از این ابرکامپیوتر کمتر از ۱۰ نمونه ساخته و پس از آن، پروژه تولید Stretch متوقف شد. شرکت IBM بر این باور است که Stretch ارزشمند است، زیرا در آن فناوری‌های جدیدی به کار گرفته شده بود که می‌تواند چندین کار را به صورت همزمان انجام دهد. این فناوری‌ها که به کامپیوتر کمک می‌کرد تا در آن واحد، در مورد بیش از یک فرآیند تصمیم‌گیری کند هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منبع: آی تی ایران

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin