چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمیدانی
زبانم را نمی فهمی، تو خطم را نمی خوانی
چنان بیگانه ای حتی، که نامم را نمی دانی
تو آنقدر گیج و گنگی، در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی
دل تو رفته در خواب و خیالت مست این رویا
سراسیمه رهایی در پی ِ پس کوچه های سرد این دنیا
نگاه خسته ی ما را نمی بینی، شتاب ثانیه ها را نمی بینی
امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی
من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری
از این ماتم که همچون من تو هم غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی
چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمی دانی…! نمیدانی…
کلمات کلیدی: EBI, ebrahim hamedi, matne taraneh, music, ابراهیم حامدی, ابی, امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی, بیگانه ابی, تو آنقدر گیج و گنگی, تو خطم را نمی خوانی, در پلیدی های این غربت, دل تو رفته در خواب و خیالت مست این رویا, زبانم را نمی فهمی, سراسیمه رهایی, شتاب ثانیه ها را نمی بینی, متن ترانه, متن موزیک, من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری, موزیک, موسیقی, نگاه خسته ی ما را نمی بینی, چنان بیگانه ای حتی, که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی, که نامم را نمی دانی, کوچه های سرد این دنیا —
